محمد مهدى ملايرى

391

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

تلقى نمود ، مگر اينكه بگوييم اين قطعه فعلهايى است تلخيص شده از قسمتى از آن كتاب و در هنگام تلخيص به اين صورت درآمده است . ترجمهء اين كتاب به زبان عربى هرچند از كتابى به دست آمده كه در اواخر قرن چهارم يا اوائل قرن پنجم هجرى تأليف شده ولى خيلى قديمتر از اين قرن به نظر مىرسد . در ترجمه اين قطعه هم به زبان فارسى همان‌طور كه در مقدمهء اين بخش ذكر شد براى حفظ اصالت آن كوشش شده است تا هيأت اصلى عبارات بدان‌گونه كه در متن عربى آمده تا آنجا كه خللى به سخن وارد نياورد حفظ شود و از تصرف در متن و تغيير جمله‌ها به منظور آرايش كلام يا توضيح مطلب خوددارى شده است . سخنان حكمت‌آميز كه از انوشروان روايت شده است هر چيزى را كه در راه شهوت خود صرف كنى و با آن بر خواهش دل دست‌يابى ، بدان كه تو به آن دست نيافته‌اى ؛ بلكه او است كه بر تو دست يافته و با آن چيزى از تو تباه شده است . پس خردمند آن است كه دست از هواى نفس بدارد تا مانند كسى باشد كه از خورشى چشم پوشد تا به خورشهاى ديگر رسد ، يا كسى كه از كارى بسيار زشت آشكار دورى گزيند كه كارهاى زشت پنهانى وى پوشيده ماند و حائلى بين او و آنها ايجاد نشود ، تا روزگار وى در آنها درازتر و حاجت وى از آنها برآورده‌تر گردد . « 1 » و گفت : چون كسى را هواى نفس بر خرد چيره گردد ، خصلتهاى نيكوى وى را به بديها برگرداند : بردبارى را به كينه ، دانش را به ريا ، بخشندگى را به

--> ( 1 ) . قسمت اخير اين عبارت از نظر اخلاقى مستقيم نمىنمايد و با قسمتهاى ديگر اين قطعه سازگار نيست . ظاهرا ترجمهء عربى آن در بيان صحيح معنى اصل نارسا مانده . ترجمهء عربى آن اين است : « و كمجتنب فاحشه ظاهره لتخفى عليه فواحش باطنه فلا يحال بينه و بينها ، فتكون حياته فيها الطول و حاجته منها انجح » .